May 13, 2003

آقا بشتابید خبر جدید ..........
همین الان داشتم تل�نی با بابا و مامانم تو ایران صحبت میکردم که یهو از اونور داداشم پرید تو خونه و گ�ت که همین الان یه ن�ر توخیابون تصاد� کرد و ر�ت به اون دنیا.
اینهم آخرین خبر حوادث از شهرک غرب.
اطلاع رسانی به این میگن. در عرض کمتر از دو دقیقه خبر ر�ت روی شبکه اینترنت.

May 12, 2003

عجب برنامه ای داشت این شبکه 4 . در مورد گروگانگیری بود که بدست تروریستهای چچنی در مسکو ات�اق ا�تاده بود. قبلش به احسان یه زنگی زدم که قرار روز یکشنبه رو باهاش چک کنم که گ�ت روز بعدش امتحان داره و نمیتونه بیاد. ط�ل معصوم بدجوری ن�سشو اینجا گر�تن.این استادهای انگلیسی هم که نمیذارن یه آب خوش از گلوش پایین بره. میترسم آخر سر از دست بره تو این غربت.
ایشالله که همشونو قبول میشی احسان خان .......

May 06, 2003

مطلبی هست توی سایت سیاه سپید به نام بغداد , شهر هزار و یک شب . به نظرم جالب اومد.
داشتم در مورد تنبیه هایی که تو زمان خدمت سربازی شده بودیم برای همکارام تعری� میکردم :
اولیش که همون پامرغی معرو� هست که همه میدونن و براشون Chicken Walk ترجمه کردم که خیلی خوششون اومد و میگ�تن که جالبه. ( یکی نیست بهشون بگه آخه بی پیدر مادر ها کجاش جالبه ؟ وقتی مجبوری دور میدون رژه پامرغی بری جالبه ؟ )
دومیش به دستور رییس عقیدتی سیاسی پادگان بود و میگ�ت چون تنبیه بدنی جایز نیست پس به جای تنبیه بدنی به سرباز ها بگین دوتا چاله عمیق کنن و خاک اینو بریزن تو اون وخاک اونو بریزن تو این و این جریان از صبح تا نزدیک ناهار طول میکشید. ( اگه این تنبیه بدنی نیست پس چیه ؟ )
یه تنبیه باحال این بود که تقریبا یک ربع بعد از خاموشی , ا�سر نگهبان میومد تو آسایشگاه و با صدای بلند میگ�ت که : همه خوابن ؟ و چندتایی ن�هم هم میگ�تن : بله. اونم از خدا خواسته میگ�ت احمق ها مگه قرار نیست خواب باشین؟ آدم خواب که جواب نمیده. همتون از تخت بیاین پایین. بعدش هم یه حدود 300 یا 400 تایی بشین پاشو بهمون میداد و بعد ولمون میکرد.تازه بعضی وقتها اگه خیلی دلش پر بود , میبردمون بیرون آسایشگاه و مسا�ت یگان تا میدون صبحگاه رو که خیلی طولانی بود باید کلاغ پر میر�تیم و برمیگشتیم.
بیدار شدن صبح زود که دیگه نور علی نور بود. موقع بیدار باش یکی میومد و یه در قابلمه ( قابلمه های پادگان هم که هر کدوم دو سه تا آدم توش جا میشن ) مینداخت وسط آسایشگاه و میر�ت و با صدای روح نواز اون ما مثل مرده ای که میگن با شیپور حضرت اسرا�یل از قبر بیرون میاد , بیدار میشدیم و حسابی حال میداد.
نماز خوندن های اجباری و �رار از مسجد پادگان و 100 متر اونطر�تر گر�تار شدن به دست �رمانده یگان که دیگه معرکه بود
و خیلی چیزهای دیگه........................
من تمام لحظه به لحظه مدت خدمتم رو یادمه و خاطرات بد و خوب زیادی ازش دارم و دوستا ن خیلی خوبی هم از اون زمان دارم که مخلص همشون هستم....
انشا الله همین تابستون تو تهران دوباره همشونو میبینم

April 29, 2003

این آقارضا در �رنگ ما هم �قط دو تا بازدید کننده داره " احسان و ربل "
آقا ما خیلی مخلص ج�ت شما هستیم که گه گداری به ما یه سری میزنین.
راستی چاکرم به انگلیسی چی میشه ؟ من از همونم
از اونجایی که من کلا در زمینه HTML بوق بوق تشری� دارم , دیشب داشتم همینطوری تو اینترنت چرت و پرت نگاه میکردم که یهو یه وبلاگ دیدم در مورد طراحی وب سایتها و نوشته بود : اگر HTML بلد نیستید هم میتونید وب سایت طراحی کنید " خلاصه منهم داشتم دستورات اونها رو مو به مو روی وبلاگ بدبخت خودم پیاده میکردم که مثلا خوشگل ترش کنم که یهو همه چی قاطی کرد و خلاصه این بساط ما رو بهم زد و نزدیک یک ساعت طول کشید تا با هزار سلام و صلوات درستش کنم و جالب اینجا ست که در آخر نوشته های اون وبلاگ نوشته بود : این دستورات �قط برای راه اندازی یک وب سایت جدید میباشد
و منم دیدم بهتره زیاد با این قالب وبلاگ در پیتی ور نرم ..........

April 24, 2003

اگه به گوشه سمت راست پایین ص�حه نگاه کنین یه کله آدمک میبینین که با پایین و بالا بردن ص�حه اون یارو هم تکون میخوره. البته این ایده رو اولین بار تو وبلاگ ربل دیدم که یه پروانه خوشگل تو ص�حه اش حرکت میکرد , منهم مثل این دختر بچه ها ی حسود �وری یه دونه مشابهش رو گذاشتم.واسه اینکه آدم بخواد دزدی کنه حتما که نباید از دیوار مردم بالا بره , اینقدر راههای مت�اوتی هست که نگو.مثالش رو هم که اون " گوشه پایین میبینین ".

April 23, 2003

کم کم باید آماده بشم که برگردم سر کلاس و درس و مشق ولی هنوز پروژه هام رو تموم نکردم و مثل یک خر تو گل موندم . اگه همت کنم میتونم �ردا یکی از اونها رو تموم کنم. درست یاد تعطیلات نوروز ایران میا�تم که عین سیزده روز رو ول میچرخیدیم و هله هوله میخوردیم و موقع برگشتن از سیزده بدر تازه یاد تکالی� عید میا�تادیم و همچین بگی نگی دل آدم هرررررررری میریخت پایین.
این یه دعا از مجموعه دعاهای خواجه عبدالله انصاری هستش. به نظر من که خیلی پر معنیه :

الهی به حرمت آن نامه که تو خوانی و به حرمت آن ص�ت که تو چنانی , دریاب که میتوانی.
الهی عمر خود به باد کردم و بر تن خود بیداد کردم.گ�تی و �رمان نکردم , درماندم و درمان نکردم.
الهی عاجز و سرگردانم , نه آنچه دارم دانم و نه آنچه دانم دارم.
الهی اگر تو مرا خواستی , من آن خواستم که تو خواستی.
الهی به بهشت و حور چه نازم , مرا دیده ای ده که از هر نظر بهشتی سازم.
الهی در دلهای ما جز تخم محبت مکار و بر جانهای ما جز الطا� و مرحمت خود منگار و بر کشتهای ما جز باران رحمت خود مبار.
به لط� ما را دست گیر وبه کرم پای دار.حجابها از راه بردار و ما را به ما مگذار.
داشتم با یکی از همکارام که یه خانومی هستش اهل اسپانیا صحبت میکردم. اون ایران رو خوب میشناسه و از همه جیک و پیک ایران خبر داره و مثل بعضی از این خنگ های انگلیسی نیست که ازم میپرسن " ببخشین ایران کجاست ؟ " بگذریم,این خانومه از مراسم تاج گذاری شاه و �رح یادش هست تا الان . اسم تمام همسران سابق شاه رو میدونه و تمام شاهزاده ها رو هم کامل و قشنگ اسم میبره و همینطور این رژیم رو هم کاملا میشناسه و داشت وقایع تو ایران رو برام بعد از انقلاب میگ�ت که همشون درست بودن.
حالا قصدم این نیست که به این خانومه جایزه تیز هوشی بدم �قط داشت میگ�ت که : شماها باید خیلی سختتون باشه که تو مملکت خودتون نمیتونین عقیده واقعی خودتونو بیان کنین و اگه حر�ی بزنین پوستتونو میکنن. یهو یاد این بنده خدا سینا مطلبی ا�تادم که دستگیر شده. واقعا این مملکت رو آقایون میخوان تا چه حد پیش چشم دنیا ذلیل کنن. همه دارن بهشون میخندن و مسخره شون میکنن . این دولتهایی هم که با ایران مراوده دارن �کر نکنم عاشق چشم و ابروی ما ایرانی ها باشن , اونها �قط دنبال سود خودشون از معاملات تجاری و مکیدن ن�ت هستن. کاری هم ندارن که کی داره مملکتو میچرخونه. گه گداری هم یه بیانیه ای چیزی در حمایت از حقوق بشر و کو�ت و زهرمار صادر میکنن و چند وقت بعدش باز روز از نو و روزی از نو.
امیدوارم که سینا مطلبی و بقیه روزنامه نگاران و همه زندانیانی که به جرم ابراز عقیده بازداشت شدن رو آزاد ببینیم.

April 22, 2003

یه لینک جالب تو وبلاگ حسین درخشان دیدم به نام داش داش داشم من . یه آهنگ باحال و پاحوضی.مخصوصوا بعد از عرق سگی و ماست خیار مزه میده.
حسین آقای درخشان من با اجازت بهش لینک دادم.
این قضیه نماینده حزب کارگر که همین الان BBC داشت میگ�ت که گند کارش دراومده وصد ها هزار پوند از دولت صدام پول گر�ته خیلی جالبه. البته یارو میگه که از خبرنگار هایی که این دروغ هارو گ�تن شکایت میکنه حتی اگر هم در آخر کار بیگناه بشه ولی تا اون موقع این روزنامه ها و تلویزیون پدرشو در میارن.
خدا رو چه دیدین. شاید هم گر�ته باشه..............