May 06, 2003

مطلبی هست توی سایت سیاه سپید به نام بغداد , شهر هزار و یک شب . به نظرم جالب اومد.
داشتم در مورد تنبیه هایی که تو زمان خدمت سربازی شده بودیم برای همکارام تعری� میکردم :
اولیش که همون پامرغی معرو� هست که همه میدونن و براشون Chicken Walk ترجمه کردم که خیلی خوششون اومد و میگ�تن که جالبه. ( یکی نیست بهشون بگه آخه بی پیدر مادر ها کجاش جالبه ؟ وقتی مجبوری دور میدون رژه پامرغی بری جالبه ؟ )
دومیش به دستور رییس عقیدتی سیاسی پادگان بود و میگ�ت چون تنبیه بدنی جایز نیست پس به جای تنبیه بدنی به سرباز ها بگین دوتا چاله عمیق کنن و خاک اینو بریزن تو اون وخاک اونو بریزن تو این و این جریان از صبح تا نزدیک ناهار طول میکشید. ( اگه این تنبیه بدنی نیست پس چیه ؟ )
یه تنبیه باحال این بود که تقریبا یک ربع بعد از خاموشی , ا�سر نگهبان میومد تو آسایشگاه و با صدای بلند میگ�ت که : همه خوابن ؟ و چندتایی ن�هم هم میگ�تن : بله. اونم از خدا خواسته میگ�ت احمق ها مگه قرار نیست خواب باشین؟ آدم خواب که جواب نمیده. همتون از تخت بیاین پایین. بعدش هم یه حدود 300 یا 400 تایی بشین پاشو بهمون میداد و بعد ولمون میکرد.تازه بعضی وقتها اگه خیلی دلش پر بود , میبردمون بیرون آسایشگاه و مسا�ت یگان تا میدون صبحگاه رو که خیلی طولانی بود باید کلاغ پر میر�تیم و برمیگشتیم.
بیدار شدن صبح زود که دیگه نور علی نور بود. موقع بیدار باش یکی میومد و یه در قابلمه ( قابلمه های پادگان هم که هر کدوم دو سه تا آدم توش جا میشن ) مینداخت وسط آسایشگاه و میر�ت و با صدای روح نواز اون ما مثل مرده ای که میگن با شیپور حضرت اسرا�یل از قبر بیرون میاد , بیدار میشدیم و حسابی حال میداد.
نماز خوندن های اجباری و �رار از مسجد پادگان و 100 متر اونطر�تر گر�تار شدن به دست �رمانده یگان که دیگه معرکه بود
و خیلی چیزهای دیگه........................
من تمام لحظه به لحظه مدت خدمتم رو یادمه و خاطرات بد و خوب زیادی ازش دارم و دوستا ن خیلی خوبی هم از اون زمان دارم که مخلص همشون هستم....
انشا الله همین تابستون تو تهران دوباره همشونو میبینم